الملا فتح الله الكاشاني

230

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

ايشان آورده‌اند كه چون ثمامة بن اثان حنفى اسلام آورد به يمامه رفت و نگذاشت كه از يمامه طعام به مكه آرند و اثر دعاى پيغمبر ( ص ) بر اهل مكه رسيده ببلا و قحط گرفتار گشتند تا بمرتبهء كه مرده و مردار و علهز ميخوردند ابو سفيان بمدينه آمد و با حضرت رسالت گفت نه تو دعوى ميكنى كه من رحمت عالميانم فرمود بلى گفت پس اين چيست كه اهل مكه را هدف تير دعا و نفرين كردى و ايشان را بقحط و غلا مبتلا ساختى و پدران ايشان را بشمشير كشتى و فرزندان را به آتش گرسنگى سوختى آيه آمد كه * ( وَلَقَدْ أَخَذْناهُمْ ) * و بدرستى كه فرا گرفتيم اهل مكه را * ( بِالْعَذابِ ) * به عذاب قتل در روز بدر * ( فَمَا اسْتَكانُوا ) * پس فروتنى نكردند * ( لِرَبِّهِمْ ) * مر پروردگار خود را * ( وَما يَتَضَرَّعُونَ ) * و تضرع و زارى نكردند بلكه هم چنان بر سر كشى و نافرمانى خود بايستادند و استكانت يا استفعال ماخوذ از كون چه مفتقر منتقل مىشود از كونى بكونى و از حالى بحالى و يا افتعالست مشتق است از سكون و الف براى اشباع يعنى ايشان از حالت استكبار به حالت اظهار و افتقار رجوع نكردند و يا مطمئن و آرميده نشدند مر امر آفريدگار خود را و طريق ضراعت پيش نگرفتند و از ابى عبد اللَّه ( ع ) مرويست كه استكانت دعا است و تضرع دست برداشتن در نماز يعنى ايشان خداى خود را نخواندند و در نماز دستها برنداشتند بدرگاه او و بدان كه ايثار * ( فَمَا اسْتَكانُوا لِرَبِّهِمْ وَما يَتَضَرَّعُونَ ) * بر و ما تضرعوا لربهم و يا بر فما يستكنون بجهة آنست كه معنى مراد آنست كه ما ايشان را ممتحن ساختيم پس در عقب امتحان استكانت از ايشان ظاهر نشد و هرگز عادت ايشان اين نبود كه متضرع باشند و اين استشهاد است بر عدم استكانة ايشان بقتل حاصل كه بر كفر و استكبار خود ثابت بودند و اصلا قدم در طريق تنزل و تضرع عبودية پروردگار خود نمينهادند * ( حَتَّى إِذا فَتَحْنا ) * تا چون بگشاديم * ( عَلَيْهِمْ باباً ) * بر ايشان درى * ( ذا عَذابٍ شَدِيدٍ ) * كه خداوند عذاب سخت بود يعنى جوع كه شدت او از قتل و اسر بيشتر است * ( إِذا هُمْ ) * آن گاه ايشان * ( فِيه مُبْلِسُونَ ) * در آنعذاب نااميدان بودند از همه چيز و يا سرگردان و فروماندگانان و اندوه ناكان تا حدى كه اغنياى ايشان از تو طلب عطوفت و مرحمت مينمايند ابلاس بمعنى يأس است از كل خير و نزد بعضى بمعنى سكوتست يا تحير از جبائى مرويست كه مراد به عذاب اول قتل يا قحطست و به دوم عذاب جهنم كقوله تعالى وَيَوْمَ تَقُومُ السَّاعَةُ يُبْلِسُ الْمُجْرِمُونَ و قوله لا يُفَتَّرُ عَنْهُمْ وَهُمْ فِيه مُبْلِسُونَ و از جبائى مرويست كه مراد به دوم روز فتح مكه بود كه خوار و ذليل گشتند و ابو جعفر ( ع ) فرموده كه هو الرجعة يعنى عذاب شديد در روز رجعة ايشان باشد بعد از آن تذكير نعمة خود مىكند بر ايشان از روى توبيخ و تقريع بر سبيل التفات از غيبت بخطاب ميفرمايد كه